(بدون عنوان) - تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 1:54
میروم به آن کافه ی قدیمی، پشت یکی از میزهای چهار نفره ی مجاور آن میز دست جمعی مینشینم و چای با کروسان کذایی را سفارش میدهم. چای را می آورد و موزیک را پلِی می کنم. اشک هام سرازیر میشوند، وسط آن شلوغی و جنبش آدم ها. هیچ وقت و هیچ وقت انقدر دلم برای خودم نسوخته بود، دلم برای خودم آتش میگیرد و فکر میکنم...

برچسب‌های مرتبط

بدون عنوان بولس جورج | بدون عنوان السودان | بدون عنوان |